۵۰

۲ اسفند ۱۳۹۰

اینجا که نشسته ام،

رنگ می بازم

از تماشای عبور هر روزه ات

و دستانم که کوتاه است

برای رسیدن

و حسرتی که زرد، باقی می ماند.

نویسنده: ۸ نظر

۴۹

۲۵ بهمن ۱۳۹۰

۴۸

۱۸ بهمن ۱۳۹۰

چراغی به راه، بیاویزیم

باشد که راهِ شب‌گردِ خسته‌ای را

روشن کند.

نویسنده: یک نظر

۴۷

۱۱ بهمن ۱۳۹۰

 

قایقی که،

نه سرنشین دارد،

نه دریایی زیر پا،

قایقی مرده است؛

سرد.

بی‌جهت.

به گِل نشسته.

 

 

 

نویسنده: ۲ نظر

۴۶

۴ بهمن ۱۳۹۰

 

عکس از : +
متن از وبلاگ من و سایه ام