۵۰

۲ اسفند ۱۳۹۰

اینجا که نشسته ام،

رنگ می بازم

از تماشای عبور هر روزه ات

و دستانم که کوتاه است

برای رسیدن

و حسرتی که زرد، باقی می ماند.

نویسنده: ۸ نظر

۸ نظر در ۵۰

  • sunrise می‌گه:

    اون قدر پر معنا بود که مغزم هنگید

    راستی یه سوال شما که سر نمیزنید چرا آدرس وب و ایمیل رو میگیرید؟

    [پاسخ]

  • تلخك می‌گه:

    سپاس.
    به طلوع رنگارنگتان هم سر زدیم:)

    [پاسخ]

  • حامد اویسی می‌گه:

    فکر نمیکردم این هفته پست داشته باشیم. اما خودت رو رسوندی :)
    این قرار هفتگی مون به نظرم خیلی خوبه اما باید هوشیار باشیم که روی کیفیت کارمون تاثیر بد نذاره.
    ممنون برای انتشار پست

    [پاسخ]

  • تلخك می‌گه:

    حامد: باشه. سعیم رو می کنم که پست بی کیفیت نذارم؛ اما اینو دوست داشتم، با همه ی بی کیفیتیش.
    رودی که جریان داره و تو دستت نمی رسه بهش، می تونه به تو حیات بده ولی هر روز فقط ازکنارت رد می شه و تو در حسرتش، زرد می شی، خشک.
    مرسی به خاطر تذکرت. لحاظ می شود.

    [پاسخ]

  • حامد اویسی می‌گه:

    من اصلا در حدی نیستم که بخوام اینقدر راحت روی کیفیت پست تو نظر بدم و هیچ وقت هم این کار رو نمیکنم. اما میگم بیا خودمون رو با خودمون مقایسه کنیم نه هیچ چیز دیگه. منم همین کار رو میکنم همیشه. معنی حرفم اصلا این نبود که این پست بی کیفیت بود. منظورم این بود که بیا به روند نگاه کنیم.
    من از پستهای اخیر خودم هم اصلا راضی نیستم چون نسبت به قبلی ها دچار افت شدند.
    (عکس و متن این پست به سادگی گویای منظورت بودند، نیازی به توضیح نبود ;)

    [پاسخ]

  • تلخك می‌گه:

    حرفت رو فهمیدم. توی کامنت اولت:)
    کاملا هم حق با توئه.
    می پذیرم.
    سعی می کنم کیفیت کار رو ببرم بالا. توی همون روندی که خودت می گی.
    در مورد توضیح متن هم باید بگم، اصولا زبان گفتاریم خوب نیست و همیشه این دغدغه رو دارم که منظور رو خوب نرسونده باشم:)
    و لاغیر.
    با تشکر مجدد.

    [پاسخ]

  • شهره می‌گه:

    خیلی پر محتوا بود احسنت بر شما

    [پاسخ]

  • اضافه کردن نظر